تاريخ : شنبه 19 فروردين 1391 | نویسنده : آرزو
بازدید : 843 مرتبه

دختر عزیزم خیلی وقته نتونستم برات بنویسم. آخه مامان خیلی گرفتار یه سری کارا بود

الان که سال جدید اومده گفتم برات یه کم از کارات بنویسم.

دیگه حسابی بازوهات و پاهات قوی شدن و میتونی خودت رو رو زمین بکشی و تند تند به هرجا که دوست داری حرکت کنی. با این کارات من دیگه همش باید پشت سر تو بدوم که مبادا اتفاقی برات بیفته.

وقتی خوات میاد مامٌا میگی و وقتی هم گرسنه ته لباتو غنچه میکنی و میگی بوووووووووووو

واکسن ٦ ماهگیتو زدیم زیاد تب نکردی ولی جاش درد میکرد تا ٢ روز اما درکل از واکسن ٤ ماهگی خیلی بهتر بود. چون سری پیش تا ١ هفته پاتو نمیتونستی حرکت بدی.

برات بابایی یه کالسکه خریده اما زیاد توش نمیشینی و همش میخوای که از توش برت داریم.

هنوز دندون در نیاوردی و این باعث شده که خیلی گوشات درد میگیرن و لثه هات میخوارن.

چن تا عکس برات میزارم که هنر خواهرته وقتی من خواب بودم :))

عکس 5 ماهگی توسط خواهرت گرفته شده

عکس 5 ماهگی توسط خواهرت گرفته شده

گربه کوچولوی خودم اینجا هم 5 ماهته

11 اسفند 90 با باباجون و مامان جون رفته بودیم هایپر استار که  ازمون خواستن  که تو رو  ببریم غرفه گلرنک تا ازت عکس بگیرن

عسل مامان تو یه خواب شیرین

.

.

.

مامانی دوربینمون مشکل پیدا کرده به زودی عکسهای 6 ماهگی تو هم میزارم.

قربونت برم من...




موضوع : مینویسم برای عزیزکم
تاريخ : چهارشنبه 21 دی 1390 | نویسنده : آرزو
بازدید : 857 مرتبه

عزیز دلم این روزها خیلی سرم شلوغه وقت نمیکنم بیام برات بنویسم

هر روز داری بزرگتر میشی و کارات با مزه میشه.

با کمک ما میتونی بچرخی ولی زود خسته میشی و داد میزنیniniweblog.com

همش خوتو رو زمین میکشی. پاهاتو فشار میدی و حرکت میدی. خیلی دوست داری که دستات رو به بالای سرت برسونی بعدشم موهاتو بکنی. دوست داری که همه باهات حرف بزنن و تو هم باهاشون حرف بزنی و بخندیniniweblog.com

خیلی حموم رو دوست داری niniweblog.com ولی تا از حموم میایم بیرون شروع میکنی به داد و بیداد کردن niniweblog.com

راستی، چند روزه که پستونک هم میخوری.niniweblog.com niniweblog.com 

حالا تو ادامه چند تا از عکسهای 3ماهگیتو میذارم...



ادامه مطلب...

موضوع : مینویسم برای عزیزکم
تاريخ : پنجشنبه 1 دی 1390 | نویسنده : آرزو
بازدید : 1025 مرتبه

رهای عزیزم

امروز اولین شب یلدای تو بود. با بابایی و یاسی جون رفتیم برات خرید کردیم، برا پاسپورتت هم عکس گرفتیم. اونقدر تو عکاسی از خودت ادا درمیاوردی که بیچاره عکٌاسه نمیتونست ازت عکس بگیره که بالاخره موفق شد.

برات 1 دست لباس هندونه ای گرفتیم و 1 پیرهن بافتنی صورتی رنگ بعد هم رفتیم یه کیک هندونه گرفتیم و اومدیم خونه برات جشن گرفتیم.



ادامه مطلب...

موضوع : مینویسم برای عزیزکم
تاريخ : سه شنبه 22 آذر 1390 | نویسنده : آرزو
بازدید : 2636 مرتبه
تاريخ : سه شنبه 22 آذر 1390 | نویسنده : آرزو
بازدید : 1007 مرتبه

سلام عزیز مامان. خیلی وقته نتوسته بودم بیام و وبلگت رو آپ کنم. همه خاله ها هم هی میگفتن که چرا وبلاگ رها رو آپ نمیکنی. آخه از روزی که بدنیا اومدی خیلی منو مشغول خودت کردی. دیگه به خیلی از کارام نمیرسم. از خود راضی

میخوام برات از 1 روز مونده به تولدت بنویسم بعد برم سراغ عکسهات

 



ادامه مطلب...

موضوع : مینویسم برای عزیزکم
تاريخ : چهارشنبه 6 مهر 1390 | نویسنده : آرزو
بازدید : 875 مرتبه

عزیز دلم

امروز آخرین چکاپ رو پیش دکتر رفته بودم. با بابایی هم رفتیم برای هفته آینده 3 شنبه از بیمارستان پذیرش رو گرفتیم. دیگه خیالم از بابت بیمارستان هم راحت شد. به همه هم زنگ زدیم و خبر دادیم که تاریخ حتمی بدنیا اومدنت کی شده.




موضوع : مینویسم برای عزیزکم
تاريخ : سه شنبه 29 شهريور 1390 | نویسنده : آرزو
بازدید : 736 مرتبه

دختر دلبندم

امروز آخرین جلسه کلاس آموزش شیردهی رو تو بیمارستان میلاد رفتم. دارم روزها رو میشمرم تا زودتر بیای پیشمون. لبخند




موضوع : مینویسم برای عزیزکم
تاريخ : دوشنبه 28 شهريور 1390 | نویسنده : آرزو
بازدید : 680 مرتبه

دختر قشنگم ، سلام

دیروز رفتم پیش خانوم دکتر که برام تاریخ به دنیا اومدنت رو مشخص کنه. یعنی در اصل روزی رو که باید برم بیمارستان برای بستری شدن.

دیگه انتظار داره سر میرسه. دکتر برام سه شنبه 12 مهر رو وقت داد. بعدش هم یه سونوگرافی بیوفیزیکال نوشت که سلامت تو رو از هر نظر برای 2هفته زودتر بدنیا اومدنت بررسی کنه.آخه شما باید در اصل 29 مهر بدنیا بیای  niniweblog.com توی سونو هم آقای دکتر گفت که وزنت 2800 هست و تا موقع به دنیا اومدنت هم انشالله بیشتر از 3 کیلو میشی. niniweblog.com ولی پشتت رو به ما کرده بودی و من و بابایی و یاسی جون نتونستیم ببینیمت.

گل من نی نی های تاپیکمون یکی یکی دارن دنیا میان و منم دارم روزها رو میشمارم که تو رو زودتر ببینم. یه تیکر درست کردم رو در یخچاله که هر روز یکیشو خط میزنم تا اینکه 12 مهر برسه.

 




موضوع : مینویسم برای عزیزکم
تاريخ : يکشنبه 13 شهريور 1390 | نویسنده : آرزو
بازدید : 769 مرتبه

عزیز دل مامان. این روزها خیلی داره کند میگذره.

تا اونموقعی که تبریز بودیم خوب بود خیلی زودتر روزا میگذشت.

دلم میخواد این 1 ماه باقیمونده هم زودی نموم بشه تا روی قشنگتو ببینم




موضوع : مینویسم برای عزیزکم
تاريخ : سه شنبه 8 شهريور 1390 | نویسنده : آرزو
بازدید : 909 مرتبه

رها جونم الان داشتم لباسهای کوچولوت رو میشستم.niniweblog.comهمشون فندقی اند.niniweblog.com

خیلی حس خوبی بهم میداد وقتی میشستمشون.niniweblog.comفدای قد و بالای کوچولوت برم که میخواد بره تو این لباسای جینگیلیniniweblog.com




موضوع : مینویسم برای عزیزکم
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 97 نفر
بازديدهاي ديروز : 43 نفر
بازدید هفته قبل : 384 نفر
كل بازديدها : 132591 نفر